اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی

اين وبلاگ تقديم به اميد من به زندگي كه مرا در تمامي مراحل ياري كردند.

دانلود نرم افزار ، موبایل و کتاب
نویسنده : علیرضا رمضانی - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥

با سلام و گرامیداشت عرصه فتح خرمشهر بر تمام عزیزان در این قسمت چند نرم افزار براتون گذاشتم که می توانید در ادامه مطالب آنها را دانلود کنید


ادامه مطلب...
comment نظرات ()
ادبی
نویسنده : علیرضا رمضانی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
 پُر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
 وندر این بازی شکستم داده ای

نیشتر عشقش به جانم می زنی
 دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
 من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی
 در حریم خانه ام در می زنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

روزی به دروازه ی شهری رسیدم که آن را رویم گشودند وارد شهر شدم؛ این همان شهری بود که در
سالهای انتظارم شوق دیدنش را در رویا داشتم شهری که در دست نگهبانانش شاخه گلهایی بود که استقبال
خسته دلان می کردند.شهری که پرندگانش سازهای غریب می نواختند؛ درختانی که روی تنه آنها اشک شوق
و عشق جاری بود و ریشه همتایانشان را سیراب می کرد این شهر جای آدمهایی بود که قلب در چهره
داشتند و درونشان به ظاهر نمایان بود آری جای آدمهای غریب نواز و دل سوخته همین شهر بود کودکانی
کم سن و سال می دیدم که که عروسک معشوقشان به دست گرفته و به دنبال عشق می گشتند شهری که
عقربه های زمانی اش را انتظار رقم زده بود آشفتگانی که به روی پلاس پاره هایی مندرس سجده بر درگاه
معبود کرده بودند تا شاید عشق سلب شده شان به خود باز گردند دیوانگانی که با جام خالی از عشق روزگار
می گذراندند قایق هایی به گل نشسته، رازهای پنهان در قلبهای عاشق و قاصدک های در حال پرواز ...
خدایا اینجا کجاست؟شاید شهر صداقت،معرفت و وفا و یا هم شهر گدایان عشق........

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عجب صبری خدا دارد …. اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول ….  که اول ظلم می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی ، به روی یکدگر ویرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
اگر در همسایگی صدها گرسنه ….  چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه را می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم ….  
که می دیدم یکی عریان و لرزیان ، دیگری پوشیده است صد جامه رنگین
زمین و آسمان را وا‍گون مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم ….  نه گوش از جهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده
پاره ، پاره در کف زاهد نمایان ، سجده صد دانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….  
سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
به عرش کبریائی ، با همه صبر خدایی ….  تا که می دیدم عزیز نابه جایی ، ناز بر یک ناروا گردیده و خواری فروشد
گردش این چرخ را ، وا‍گون بی صبرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم کش
به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ….  چرا من جای او باشم ، همین بهتر که خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق بی وجدان را دارد !
وگرنه من جای او چو بودم ،
یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم !

عجب صبری خدا دارد …:::::::… عجب صبری خدا دارد

از اشعار زیبای استاد معینی کرمانشاهی

فردا

جای جای دل من جای قدم های تو باد
خواب و رویای شبم یکسره رویای تو باد

به زمین دل من کاش تو باران باشی
خاک بیمار مرا دست مسیحای تو باد

شیشه ی چشم مرا کاش تو تصویر شوی
همه ی آینه ها محو تماشای تو باد

موج عشقت همه جا شور به پا می سازد
این دل غم زده ام راهی دریای تو باد

حاکم چشم و دلم بی تو شب تاریک است
همه امید دلم طلعت فردای تو باد

می گریزی ز من اما به تو من نزدیکم
اوج معراج دلم دیدن سیمای تو باد

 

تنها

جاده قلب مرا رهگذری نیست که نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست که نیست

آن چنان خیمه زده بر دل من سایه  درد
که در او از مه شادی اثری نیست که نیست

شاید این قسمت من بود که بی کس باشم
که به جز سایه مرا با خبری نیست که نیست

این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست که نیست

بس که تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست که نیست

شب تاریک ، شده حاکم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست که نیست

کامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
که به شیرینی مرگم شکری نیست که نیست

-----------------------------------------------------------------------------

عشق‌ورزی یعنی زندگی.
— ضرب‌المثل

عشق زمان و مرتبه سرش نمی‌شود.
— واتسیایانا

یکدیگر را دوست بدارید یا هلاک شوید.
موری شوآرتز

در عشق، شاعریم و در ازدواج، فیلسوف.
— لئونید اس. سوخوروف

کاری که از دل برآید را نتوان نابود ساخت.
— جنن روث

تنها در عشق است که می‌توان با خدا بود.
— آلبرت شوایتزر

عشق: مفهومی که توضیحی برایش نیست.
— جان رالستون سائل

دردآورترین رنج‌های عشق، شیرین و گواراست.
پرسی بیش شلی

هرچه می‌خواهی با من بکن، اما فقط دوستم بدار.
— چاک پالاهنیوک

هیچ گریزی از عشق، جز عشق‌ورزی بیشتر نیست.
— هنری دیوید ثارو

مرد با چشمانش عاشق می‌شود و زن با گوش‌هایش.
— لئو تولستوی

با اندک احساس عاشقانه‌ای، هر کسی شاعر می‌شود.
— افلاطون

وقتی به دنبال عشق می‌گردی، با قلبت به پیش‌رو، نه با مغزت.
— مارک توآین

یک کلام ما را از تمام درد و سختی‌های زندگی رهایی می‌بخشد؛ عشق.
— سوفوکلوس

از عشق‌ورزی محبوب نیرو می‌گیریم، و در عشق‌ورزی به او، جرات می‌یابیم.
— تائو زو

عشق برترین احساس دنیاست، اما وقتی که پایان می‌یابد… بدترین است!
— اسکات تامسون

آنگاه که عشق و مهارت در هم می‌آمیزند، شاهکاری را باید به انتظار نشست.
— جان روسکین

می‌توانی تمام دنیا را به محبوبت ببخشی، اما ماندگارترین هدیه کلامی مهربانانه خواهد بود.
— ژاک پیر ریبالت

عشق یک حس یا شور و هیجان نیست، عشق دارایی است، و هرگاه به آن دست‌یافتی غنی خواهی شد.
— تی وِندِتا

هر چه بیشتر می‌اندیشم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که هیچ چیز هنرمندانه‌تر از عشق‌ورزی به یکدیگر نیست.
— ونسان ون‌گوگ



زیاد به دل نگیرید فیلسوفن دیگه!!!!!!!!!!!!!


comment نظرات ()
 
* * * * * *